
جالب است بدانيد که مثلاً ريشه هاي نخل اول مايعي مثل آب به خاک بخشيده و بدينوسيله خاک سخت و خشک را نرم و رام مي سازد. و اينجاست که خاک گِل شده به راحتي کنار رفته و ريشه نيز مي تواند پيشروي کند.
حال انسان هم همين طور است اگر بخواهد در اين عالم ريشه دوانيده و جلو برود بايد اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بي مايه فطير است و انسان بخيل و ممسک هرگز پيش نخواهد رفت.
در بيان قرآن کريم، تقوا از انفاق جدا نيست: «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ ينْفِقُونَ» (آل عمران: 133 ) و براي انفاق کردن و بخشش، بايد سخي و بخشنده بود نه ثروتمند: «فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ» (آل عمران: 134)
در روايتي حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «السَّخاءُ و الشَّجاعَةُ عَزائِزٌ شريفَةٌ يضَعُهَا اللهُ سُبحانَهُ فِيمنَ أَحَبَّهُ وَ امْتَحَنَهُ؛ بخشندگي و شجاعت دو ويژگي ارجمندند که خداوند سبحان، آنها را در وجود هر که دوستش بدارد و او را بيازمايد، قرار مي دهد.» (محمدي ري شهري: ج 5: 2426: ح 8361)
يوسف اگر پيش رفت به خاطر بخشش هايش بود آن هم نسبت به دشمنان خود همچون برادران گرگ خو!
حضرت يوسف (عليه السلام) درياي عفو و بخشش بود، كليّه آن اذيّت و آزارهائي را كه از جمله: از پدر جدا كردن، و به چاه انداختن و كتك َهائي را كه از برادران خويش خورده و تحمل كرده بود همه را ناديده گرفت و برادرانش را مورد عفو و اغماض قرار داد و به ايشان فرمود: «قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.» امروز از ناحيه من هيچ گونه سرزنش و ملامتي نسبت به شما نخواهد شد. و چون من از شما درگذشتم خداي مهربان نيز از اين جهت شما را مورد مغفرت خود قرار داد. من كه از شما درگذرم، خدا نيز به طور حتم از شما در خواهد گذشت، چرا كه او: ارحم الراحمين است. [سوره يوسف: آيه 92]
در بعضي ديگر از روايات آمده است كه برادران يوسف، بعد از اين ماجرا پيوسته شرمسار بودند، يكي را به سراغ او فرستادند و گفتند:
تو هر صبح و شام ما را بر كنار سفره خود مي نشاني، ما از روي تو خجالت مي كشيم، چرا كه آن همه جسارت به تو كرديم، يوسف براي اينكه برادران نه تنها كمترين احساس شرمندگي نكنند، بلكه وجود خود را بر سر سفره او، خدمتي به او احساس كنند، جواب بسيار جالبي داد و گفت: مردم مصر تاكنون به چشم يك غلام زرخريد به من مي نگريستند و به يكديگر مي گفتند: «سبحان من بلغ عبداً بيع به عشرين در هماً ما بلغ...»
«منزه است خدائي كه غلامي را كه به بيست درهم فروخته شد به اين مقام رسانيد.» امّا الآن كه شما آمده ايد و پرونده زندگي من براي اين مردم گشوده شده، مي فهمند من غلام نبوده ام، من از خاندان نبوّت و از فرزندان ابراهيم خليل هستم و اين مايه افتخار و مباهات من است.(فخر رازي، ج 18، ص 206 به نقل از تفسيرنمونه)
و پس از اين بخشش ها و گذشت ها بود که يوسف عليه السلام در معرض آزمون هاي متعدد قرار گرفت و به تعالي و پيشرفت رسيد. در حقيقت برادران پله صعود يوسف عليه السلام بودند.
رفتارهايمان را پيامبران و رسولان خدا تطبيق دهيم؛ اگر کسي به ما بدي بکند، در حد ظلم هاي برادران يوسف به او؛ کمتر يا بيشتر؛ چگونه رفتار مي کنيم؟! او را مي بخشيم، به رويش نمي آوريم و به او محبت مي کنيم يا از زندگي کردن ساقطش مي کنيم؟!
منابع:
کتاب باران حکمت؛ بيانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر
سايت حوزه
تفسير نور جلد
برچسب: اگر ما در کربلا بودیم,اگر درس ما درس قرآن بود,
نویسنده: پارسا اکبرینژاد